خداحافظ نیمه مادری من

زندگی مثل خوردن یه کاسه بادومه که واسه بعضی ها آخریش خیلی تلخه ....

دلم به اندازه همه دنیا پر شد از غصه رفتن ... همه ایمان فامیل ما 


بعدالتحریر:

درد رو دیدم تو صورتش ... بی صدا بود و مظلوم ... اگه خدایی باشه و بهشتی ... مستقیم باید ببر تورو تو بهشت

میبوسمت 

خداحافظ

چه حالی میده ....

یعنی الان چه حالی میده هاااااااااااااااااااااااا

به یه دوست :

سو تفاهم نشه من اصلا منظورم بالا و پایین شهر نبود ... منظورم اونایی بودن که هیچی نمی فهمنن نه که درس نخوندن ... هیچی حالیشون نیست ...

بعدالتحریر :

اینطوری هم حال میده هاااااااااااااااااااااا

کی دلسوزتره ؟؟

یه آدمایی تو زندگی میبینم یارو کاغذ دستش بدی بگی 4 تا جمله پشت سر هم بنویس نمیتونه ... بگی آقا جان 2 تا ... نه 1 کار مثبت زندگیتو بنویس جونش بالا میاد اما جز عربده کشی و توهین و دری وری گفتن کاری نکرده ... چنان از کرامات ندیده حرف میزنه که اگه ندونی فکر میکنی کریس آنجل جلوته .... چنان متوقعانه از دنیا طلب کاره که انگار 75% فلسفه داروین رو اون تحلیل کرده ... بعد یه آدمایی رو میبینی کنارت ساده .. خاکی و بی آلایش ... بهش میگم داداش تو چی کار میکنی ؟ میگه تو  دانشگاه ام آی تی هستم درس میخونم کار میکنم .... چی میخونی ؟ پستاک بایو .... چیکار میکنی ؟ تی ای (استاد راهنما - استاد حل تمرین) هستم ... به موهای کوتاهش نگاه میکنم به لبخندش ... به لباس ساده ای که تنش کرده .... باهاش در مورد خدا حرف میزنم ... لذت میبرم ... از نگاهش از بینشش ... بهش افتخار میکنم ... به خودم میبالم که دوستی مثل اون دارم ... میگم داداش دمت گرم ... میگه بیخیال بابا همه یه گوشه کار این دنیا رو گرفتن مام یکیش..

برای زندگیش دلسوزه ... برای اطرافیاش ... و برای همین هم از تمام لحظه هاش استفاده کرده بعد از یه طرف دیگه ... چی بگم ؟؟؟ منم از همه بدترم هااااااااااا ... اما سعی خودمو میکنم ... هوار نمیکشم ... درد که باشه باید ساکن ایستاد . تمرکز کرد به درد .. بقول سارتر :  باید با تمام وجود درد کشید و به درد تن داد نباید خساست کرد ... این ماهیت فقط متعلق به انسانهاست..

بعد التحریر :

سلام ... خوب دیگه دوستان چاله میدون قمه هاتونو بردارین برین خونه هاتون قرمه قرمه  شدن و قیمه قیمه کردن تعطیل شد شما بردین منم ترسیدم ... خداحافظ میخوایم به زندگیمون برسیم


19 . 1 . 91

امروز یه روز خوبه که دوستای باحالم یاد ما کردن ... دستتونو میبوسم که برای چند لحظه به یاد من روی صفحه کلید کامپیوترتون رو لمس کردین ... میگن دنیای مجازی حس آدما رو منتقل نمیکنه ... دروغ میگن ... باور نکنین ... من که خیلی دوستون دارم .... دم همه گرم ... دل همه شاد ... تن همه سلامت و لبتون خندون .... عاشقتونم 


بعدالتحریر

تقارن 19 . 1 . 91 رو به فال نیک گرفتم

سیزده بدر

من موندم چی باید تو این سیزدهم فروردین بدر بشه .... من الان خونه ام .... به طرز وحشتناکی درد سیاتیک داره دهنم رو مورد عنایت قرار میده ... تنها نشسته ام دارم آکادمی گوگوش رو برای 34264 بار نگاه میکنم ... گرسنه ام و از شدت درد نمیشه بلند بشم و چیزی آماده کنم واسه نهار .............. 

یعنی اینا واسه بدر شدن بس نیست ؟؟؟؟


بعد التحریر:

عچب تعطیلات گندی بود

درد .......

یه چند روزیه که یه سره میرم بیمارستان ... تو این روزای اول سالیه فقط اونجا درد هست و درد 

به سلامتیه همه مریضایی که این روزا درد رو زندگی میکنن !( میدونم جمله عجیبی بود) به سلامتی مردی که استخونهای لگنش خورد شده اما وقتی تلفن رو میدیم دستش که با زن مریضش حرف بزنه صداش رو صاف میکنه و فقط میگه عزیزم نگران من نباش و مراقب خودت باش ... به سلامتی دکتر رزیدنتی که با چشمام دیدم 16 ساعت سرپا بود و به مریضاش میرسید و من وقتی بهش گفتم آخه 10 دقیقه بشین با اخم نگاهم کرد و گفت " مگه مریضای بد حالو نمیبینی ؟"... به سلامتی آقا پسر گلی که مردونه داره مادر و پدر مریضش رو جمع و جور میکنه و وقتی اشکاش راه میفته خودشو تو بغل من قایم میکنه که کسی نبینه .... به سلامتی چشمای نگرانش ... شونه های مردونه اش ... به سلامتی همه دوستایی که رفقاشونو تنها نمیزارن ...

بعد التحریر

1- یه حرف کلیشه ای : " تو اینروزا بیشتر یاد مریضا بکنین "

2- هست را اگر قدر نداني مي شود بود ! و چه تلخ است هستي که بود شود و دارمي که داشتم !

بی عنوان...

میخوابم ... بیدار میشوم ... و دوباره روز از نو ...

این تکرار بی رحمانه ایست که برای لحظه ای متوقف نمی شود و این منم که تگ ورقهایی کم رنگ بر زمینه آن اضافه می کنم و می انگارم که دفتر جدیدم  مفقاوت است با آنکه دفتر کهنه که تمام شده !!!! .... مثل روزهای کودکیم که ورقهای پایانی دفتر کهنه ام را پاره میکردم به امید دفتر تازه ای ، و اما ... دفتر جدید تا چیزی جدید در آن ننویسی همان تکرار است و تکرار ....

با کلمات بازی میکنم انگار که لوگوی کهنه ام  را دوباره میخواهم که بسازم ... کودک بیچاره درونم بیدار شو از این رویای 40 ساله ات ، این بازی برای تو لبخند جدیدی ندارد ، باید بزرگ شوی و ریش و سبیل بگذاری ... کیف در دست بگیری و از پلیسهای طرح طرافیک فرار کنی و این میشود تنها سرگرمیت ... جاده ... صبحانه میان راه ... حرفهای تکراری رئیس که مجبور به لبخندهای همیشگی و تعجبهای احمقانه ای ... اینها را بگیر و برای روزهایت گیس بلندی بباف .

بیچاره من و ما که غمگین این گیسبافتیم .... باید چشمهایم را ببندم به فحاشی های احمقانه آن خیابان گردی که سالهاست در دلش کینه گفتن این کلمات عریان را دارد ... در یکی از این روزها در پشت نمازهایشان صورتکی که ساخته اند را خواهند دید و با آخرین قدرت بر سر میکوبند .....

این نوشتن مثل نوشیدن آب شور دریاست در میانه یک اقیانوس ، سوار بر قایقی کهنه و شکسته که مرا می سوزاند و تشنه میکند و شوره بر لبها میبندد.

امروز خانه را بیارای شاید مهمانی از سر بی حوصلگی سر رسید و سال نو را برایت خط کشی کرد و شاید من دفتر امسالت را خط کشیدم ... دوخط موازی در حاشیه سمت چپش با خودکار قرمز ... که از آن عبور نکنی ..


بعدالتحریر :

دلم برای جواد و مجید تنگ شده ... رفقا شما هم یادی از ما میکنید ؟؟؟؟

یه تست ساده خود شناسی

یه راه ساده شناختن خودتون اینه که وقتی به یه جماعتی که دارن میرن سفر و تورو میشناسن بگی :

 " منم باهاتون میام"

جوابشون و برخوردشون با این جمله دقیقا چیزیه که هستی 

بعد التحریر:

ندارد

جهت اطلاع

سلام

1- من تو وب لاگ هیچ کسی کامنت نمیزارم

2- جالبه ... بوی سوختن تا اینجا میاد 

3- از جمله های قشنگی که گذاشتین ممنون

4- ......

بعد التحریر 

این 4- ..... چی می تونسته باشه ؟

مخاطب خاص دارد


حکایتیه این روزهای آخر سال ... من نمیدونم چرا اینقدر دلم واسه سالهایی که میگذرن تنگ میشه !!!! لابد یه چیزی توشون جاگذاشتم ... دلمو ( نه بابا این سوسول بازیا به ما نمیاد) ... پولمو ( ای بابا پولم کجا بود؟؟) ... آه راستی نکنه دلواپس رد پای توام که در 365 روز سال روی روزها و شبام جا مونده ؟؟؟ آره درسته تویی که معنی تمام سالهای منی .... ردپای تو رد زندگی منه ...... فردا از سال 90 خداحافظی میکنم اما نه تو رد پای تو ...


یعدالتحریر:

واسه آخر سال یه جمله میخوام .... به عمق یه سال....